محمد باقر شريعتى سبزوارى
285
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
اخلاقى و سياسى در بر دارد ، و آن اين است كه آيا براى تميز دادن خوب از بد ، معيارى جز آن چيزى كه به كار برندهء اين كلمات مىخواهد ، وجود دارد ؟ اگر چنين معيارى وجود نداشته باشد بسيارى از نتايجى كه تراسيماخوس گرفته است اجتنابناپذير است ، اما چگونه مىتوان گفت چنين معيارى وجود دارد ؟ باز در قسمت ديگر مىگويد : اختلاف ميان افلاطون و تراسيماخوس حايز اهميت بسيار است . افلاطون مىپندارد كه مىتواند اثبات كند كه جمهورى مطلوب وى خوب است ، يك نفر دمكرات ، كه به عينيت اخلاق معتقد باشد ، ممكن است بپندارد كه مىتواند اثبات كند كه جمهورى افلاطون بد است ، اما كسى كه موافق تراسيماخوس باشد خواهد گفت : بحث بر سر اثبات يا ردّ نيست و اصلًا قابل اثبات و ردّ نيست ، بحث تنها بر سر اين است كه شما را دوست دارد يا دوست ندارد . شما مىگوييد : « خوب است » ؛ يعنى من اين را مىپسندم . اين نوع مسائل ، سليقهاى است : يكى فلان خورشت را دوست دارد مىگويد : « آن خورشت خوب است » و يكى خورشت ديگر را دوست دارد مىگويد : « آن خوب است » . حال حق با كيست ؟ با هر دو ؛ هر كدام كه خورشت معينى را دوست دارند حكم به خوبى همان مىكنند . در اينجا يك خوب مطلق نداريم كه با آن بسنجيم و حكم به صواب يكى و خطاى ديگرى بدهيم . « 1 » بعد مىگويد : اگر دوست داريد براى شما خوب است و اگر دوست نمىداريد براى شما بد است . اگر عدهاى دوست دارند و عدهاى دوست ندارند نمىتوان به موجب دليل حكم كرد ، بلكه بايد به زور متوسل شد . همين كه مىگويند : عدالت مال اقوياست ، وقتى يك عدهاى اين را دوست دارند و عدهاى ندارند ، هر كه آمد با زور آن مطلوب خودش را تحميل كرد ، آن مىشود قانون ،
--> ( 1 ) . نقل است حكيم بىمايهاى بود كه هر كس چيزى مىگفت او در جوابش اظهار مىكرد كه حق با تو است . درجلسهاى نشسته بود يك دسته نظريهاى را مطرح كردند گفت : حق با شماست . گروه ديگر آن نظريه را نفى كردند باز گفت : حق با شماست . شنوندهاى كه در آنجا ، حاضر بود گفت : اين چه نوع داورى است كه در پيش گرفتهاى ؟ هر كس چيزى مىگويد در پاسخش مىگويى حق با شماست حكيم بىمايه گفت : اكنون فهميدم كه حق با جناب عالى است !